گفت و گوی اختصاصی سیدعلی حق شناس با هواداران اولین نهاد مدنی ورزش، بخش دوم
سیدعلی حق شناس: به غفوری فرد گفتم به تکواندو نمیرسید.
بعد از دوره ریاست آقای قمی آیا با فدراسیون جدید همکاری داشتید؟
خیر. یعنی نه آنان دعوت به همکاری کردند و نه من تمایلی به همکاری با آنان داشتم. آن ها که باندی از شهری خاص بودند و 4 سال کنار گود، با انتقام جویی تمام مسئولان رده بالای فدراسیون پیشین را از اجرایی تا فنی کنار گذاشتند. از جمله استاد علی مدیری. البته گروه قبلی تلاش زیادی برای بازگشت کرد ولی بی نتیجه بود. حتا تلاششان برای کار کردن به صورت غیردولتی هم به خاطر دشواری های این کار و برخی اختلافات بی ثمر ماند و در نهایت پراکنده شدند. پس از آن تنها ارتباطم با هیأت تهران بود، آن هم به خاطر این که تیم داری می کردم. فکر کنم اوائل سال 79 بود که به مسئول وقت تهران که در فدراسیون هم سمت داشت گفتم ما در تکواندو هیچ سابقه و آمار مدونی از اعزام ها و قهرمانان ملی که از ابتدا در مسابقات جهانی، قاره ای و تورنمنت ها مدال گرفته اند نداریم، بهتر است این کار انجام شود. پیشنهادم را سریعاً پذیرفتند و حکمی هم برایم زدند، اما به هر ترتیب این کار توسط من صورت نگرفت و دوستان دیگر زحمت آن را کشیدند.
دوران چهار ساله فدراسیون آقای قمی را چطور ارزیابی می کنید.
خوب ایشان تقریباً مثل تمام روسای فدراسیون های بعدی متخصص نبود ولی مدیر توانمند و مردمی بود. مثلا زمان تشکیل جلسات هیأت رییسه فدراسیون که در همان اتاق برگزار می شد درب فدراسیون به روی همه باز بود و ارباب رجوع رفت و آمد می کرد. کلاً فدراسیون مردمی داشتیم. آن زمان روسای فدراسیون ها همگی سیاسی بودند و مسئولان بعدی فنی بودند. ایشان تکواندو را در آموزش و پرورش رسمی و در سطوح عالی سیاسی کشو مطرح نمود. برای اولین بار جام بین المللی ریاست جمهوری در ایران در رشته تکواندو برگزار شد. رئیس جمهور وقت آقای هاشمی در دیدار با مسئولان فدراسیون گفت که "تکواندو ورزشی است که اسلام و انقلاب به آن نیاز دارد" این جمله به تکواندو خیلی کمک کرد. لیگی که برخی از آن دم می زنند در آن دوران و با سرمایه گذاری شرکت هایی مثل سایپا آغاز به کار کرد. اولین دوره بین المللی مربی گری تکواندو با حضور مدرسین کوکیوان در سال 1372 در تهران برگزار شد که بعد از تغییرات، آقایان رفته بودند کره تا آن را باطل کنند! کره ای ها هم گفته بودند که دوره را قبول دارند.
ولی ظاهراً آن زمان هم، تمام توجه ها به فوتبال بود.
درست است. شاید از جهاتی هم بیشتر از الان. برد و باخت فوتبال رئیس سازمان تربیت بدنی را عوض می کرد. تلاش زیادی صورت می گرفت ولی امکاناتمان یک هزارم فوتبال هم نبود. یادم است اختتامیه مسابقات دهه فجر سال 1371 بود که آقای غفوری فرد معاون رئیس جمهور و رئیس وقت سازمان تربیت بدنی برای اهدای جوایز به سالن آمد. بعد از گرفتن عکس یادگاری با مدیران و برگزارکنندگان، زمانی که از سالن خارج می شد به سرعت خودم را به او رساندم و با صدای بلند گفتم: "آقای دکتر به تکواندو بیشتر برسید". او که جا خورده بود برگشت و نگاهی به من کرد و من سریع گفتم تکواندو این همه مقام برای کشور آورده حقش بیشتر از این هاست. او هم با کنایه گفت: کجا مقام آورده؟! من هم مقام های شاخص تکواندو را تا آن زمان برایش گفتم. او هم گفت: فعلاً که به تکواندو رسیدیم و رفت. بعد حاضران گفتند چه کار کردی؟ دیگه به تکواندو نگاه هم نمی کند و... اما یکی از مسئولان بالای فدراسیون گفت: آفرین حرفی که ما با کلی پیچ و خم می خواستیم به او بزنیم، تو یکراست به او گفتی.
شما در يكي از مصاحبه هايتان به دشواري هاي فعاليت كانون در ابتداي دهه 80 و مشخصاً برخورد يكي از جناح هاي سياسي اشاره كرديد، آيا اين برخورها در سال هاي بعد هم ادامه داشت. يعني با تغيير و تحول دولت در سال 1384 باز هم شدت برخوردها به همان صورت بود؟
تغير و تحولات، تغيير چنداني در رويكرد سازمان تربيت بدني نسبت به ما نداشت. شايد از جهاتي شرايط دشوارتر هم شد. گو اين كه از 84 به بعد هم ما از بسياري جهات وسعت كاريمان را گسترده تر كرديم. اما در مورد برخوردها وضع همان بود. يادم است سال 85 براي مسابقات قهرماني استان تهران با مسئول سالن حيدرنيا صحبت كردم و قرارداد بستم. اما روز پيش از مسابقه كه براي هماهنگي رفتم، گفتند بايد از فدراسيون نامه بياوريد. گفتم ما قرارداد بستيم و الان به من مي گوييد؟! خلاصه مدير وقت تربيت بدني شمالغرب گفت: آخر شما كه با فدراسيون نيستيد. حالا مسابقات در چه سطحي است؟ گفتم: استان تهران، گفت: اسم مسابقه؟ گفتم: "يازدهمين دوره تكواندو قهرماني استان تهران"، گفت: واي! اگر ميخواهي شنبه مرا از كارم بركنار كنند بيا و سالن را بگير... خلاصه به توصيه يكي از دوستان رفتم تربيت بدني استان تهران، رئيس جديد را كه پس از آقاي خطيب آمده بود دم در ديديم. مدارك را نشان دادم و تا نامه را ديد، با همان لهجه اش گفت: چي؟! كانون تكواندو؟! كانون نه، كانون نمي شه! بعد بلافاصله گفت: حالا صبر كن ببينم. من هم گفتم:" بده من نامه رو" و نامه را به تندي از دستش درآوردم و رفتم.
يعني باز هم داستانِ "شب مسابقه و مشكل سالن"، بعد چه شد؟
از دو سه ماه پيش، مسئولان فرهنگسراي بهمن مرتب به دفتر زنگ مي زدند كه بيا و تكواندوی اين جا را دست بگير. تو اين جا ريشه داري و غير از تو كسي را نمي شناسيم. من هم مشغله زيادي داشتم و شاگرد سازي را چند سال بود كنار گذاشته بودم. مي گفتم نمي توانم، ضمناً آن جا مربی دارد. مي گفتند او را به دلايلی بيرون كرديم و ديگر نمی تواند بيايد، اصلاً بيا اسنادش را هم ببين. باز هم نمی پذيرفتم. اصرار زيادي داشتند و هر روز تلفن مي كردند. بعد از اين جريان رفتم فرهنگسرا و گفتم سالن ميخواهم، آن ها هم كه خيلي خوشحال شده بودند، گفتند اين قرارداد سالن با مبلغ خيلي پايين، اين هم قرارداد مربيگري ات... خلاصه به لطف خدا سالن جور شد و مسابقات برگزار شد.
شما هم در آن جا مشغول شديد؟
بله، بعد از سال ها با چند كمربند سفيد نونهال شروع كردم. به خدا گفتم: ميخواهي مرا امتحان كني من همه جوره هستم. بعد از دو سه ماه دو كلاس تكواندو و يك كلاس تاپ تكواندوی شلوغ داشتيم. از نظر اعضا هم به تشكيلات كه زير فشار بود و ريزش داشت كمك كرد و ريزش را با رويش پر كرديم. البته بعد از مدتي هيأت تهران به خود جرات داد و براي من هم به فرهنگسرا نامه زد كه از فعاليت فلاني جلوگيري كنيد! من هم كه ديدم آن ها تحت فشارند به مدير جديد ورزش آن جا گفتم كه من اين جا بمانم برايتان دردسر است و خداحافظ. ولي او با قدرت گفت: مسايل اين جا هم به احدي ربطي ندارد، ما تازه شما را پيدا كرديم و شما را از دست نمي دهيم. من هم تا دوسال و اندي بعد آن جا بودم و به بچه محل هاي قديمي ام خدمت مي كردم.
ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: متین سلیمانی