خرید بک لینک

عاشقانه ای از عمق غمگنانه های جنگ

وقتی این رمان را خواندم ، حس های متضاد بی شماری که سارا را در برگرفته بود ، مرا نیز در فرا گرفت .

سارایی که در 13 سالگی و آغاز نوجوانی ، به نوعی مرگی سه گانه را در سه عزیزش تجربه می کند .

مرگ ادگاریان ؛استاد پیانواش ، کسی که بعد از پدر، سارا را با هنر نوازندگی آشنا می سازد . سونات شماره 2 شوپن با نام ترانه مرگ در این رمان ، با مرگ استاد ادگاریان شکلی واقعی به خود می گیرد و نمادی از مرگ استاد است . با مرگ استاد ، سارا در مبل یخ می زند .

مرگ کوکو ؛ پیانو مورد علاقه سارا در جاده خرمشهر اهواز ، کسی که با سارا در چهار صد هزارم ثانیه همدل و هم صحبت است و این گفتگو با کلاویه بردهای کوکو و انگشتان بلند و کشیده سارا شکل می گیرد . کوکو اولین عشق (مادی ) سارا است و در شکل پذیری شخصیت سارا نقش مهمی را ایفا می کند . لایه های کشف نشده استعداد هنری سارا ، طی خوابی با همکاری کوکو به خانواده اش عرضه می شود و علاقه و محبت سارا به کوکو شکل می گیرد . مرگ کوکو او را به شدت غمگین می سازد و در تب فرو می برد .

و از همه مهم تر مرگ یونس است ؛ کسی که عشقش را به او ، وارونه ابراز می کند .

شخصیت سارا در خانواده ای تکامل می یابد که ، افراد قادرند به راحتی اظهار نظر کنند و در عین حال به هم دیگر احترام نیز بگذارند . آن ها آرامش و امنیت روانی را دارند . بچه ها تکنیک ابراز وجود ( نه گفتن ) را به خوبی آموخته اند . سارا در بین راه خرمشهر اهواز ابراز وجود می کند و با نظر مادرش مبنی بر گذاشتن کوکو در بیابان و بردن بی بی و یونس به جای آن مخالفت می کند و مادر نیز با احترام نظرش را می پذیرد . ولی دراین سفر که آغاز زندگی جدیدی برای ساراست ، او در کمال احترام درس مهمی از مادرش می آموزد و آن همدلی و همراهی با دیگران به وقت

تنگناست . این همدلی و هم صحبتی از کوکو به افراد دیگر تغییر وضعیت می دهد ( یونس و بی بی ) .سارا هم چنین اعتماد را از پدرش می آموزد که می خواهد اورا به آلمان بفرستد تا در مدرسه پیانو تحصیل کند ، چون به فرزندش و استعداد او اعتماد دارد . او در خانواده ای رشد کرده که گوش دادن هر روزه به موسیقی جزء عادات خوب خانواده به شمار می رود و این ارزش گذاری به خوبی توسط پدر نهادینه شده است . پدری که برای آن دوران و در شهری مانند خرمشهر آوانگارد و نوگرا است و برای بهبود بخشیدن به شغلش و یاد گیری بیشتر ، راهی آلمان می شود .

سارا در مواجهه با یونس دارای رفتاری تدافعی همراه با بحث و جدل و احساسات متضاد دارد . او به شناخت سوری رسیده است و تاثیر پذیر محض نیست و تا زمانی که زبان وارونه یونس را در شعرهایش کشف نمی کند ، یخ احساسات تدافعی اش به راحتی آب نمی شود . سارا در این سفر نقشی را که جامعه بر دوشش گذاشته می پذیرد و آن را انجام می دهد . او پا به پای مادر و سام در صف نفت می ایستد و به عنوان یک نوجوان روحیه کنجکاوی اش را همیشه حفظ می کند . شوق یادگیری و آموختن در او موج می زند و از همه مهم تر ( سلما ) است ، که او را نیز کشف می کند . سلما در واقع خود سارا است . او از یونس می آموزد که می توان بدون داشتن پیانو هم ، آهنگ ساخت . سارا در این سفر به خودشناسی می رسد . در این خودشناسی یونس سهم بزرگی دارد . سارا به قول و قرارش مبنی بر ساخت آهنگ "عاشقانه های یونس در شکم ماهی " پایبند است و پس از 9 سال آن را در اولین رسیتال رسمی اش می نوازد .جنگ و محدودیت های بی شمارش باعث نشده تا او موسیقی را کنار بگذارد ، بلکه از عمق جنگ و غمگنانه هایش ، عاشقانه های یونس در شکم ماهی را می سازد و می نوازد . با مرگ یونس ؛ سارا نه یخ می زد و نه در تب و کابوس می افتد . بلکه او با عشقی آشنا می شود که پاسخگوی تمام احساسات متضاد اوست .

و اما یونس !

او نوجوانی 17 ساله است که برخلاف کمبود های زندگیش چه مادی و چه معنوی ( پدر و مادر ) ، فردی خود ساخته و بسیار متکی به خود است . اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی دارد . آزاد منش تربیت شده و با وجود سن و سالش با توجه به آن زمان رانندگی بلد است . او کسی است که از توی هر چیز تکراری ، چیزی تازه و عجیب بیرون کشیده و عادات همیشگی اش را کنار گذاشته تا چیزی نو خلق کند . او خالق " وارونگی " است ، حتی در ابراز عشقش . یونس هویت فردی اش را زودتر از آن چه موعدش است ( 18 تا 21 ) سالگی یافته است . او مسئولیت پذیر است و با توجه به استعداد و توانایی هایش به چاه کنی رو می آورد تا بتواند بی بی را مورد حمایتش قرار دهد . این حمایت شامل سارا هم می شود ، زمانی که گالن نفت سارا روی زمین می افتد و نفتش روی زمین می ریزد . او به زیبا ترین ، معصومانه ترین و پاک ترین شکل ممکن عشقش را بروز می دهد . شعرهای وارونه یونس در دفتری است که با ماهی اندود چکش خورده تزیین شده است . بی شک ، این ماهی خود یونس است که شکم تاریک ماهی را ترک می کند تا به افق های روشنی سفر کند که متعلق به آن جاست . حتی عشق او هم شامل قانون " وارونگی " اش می شود . به طوری که از او فردی مرموز و به دور از ذهن و زندگی این دنیایی می سازد . چنان چه ، به نظر می رسد خودش زود مرگی را انتخاب کرده باشد .

سام دیگر شخصیت این رمان علاقه ی عجیبی به بازیچه اش ( تفنگ بادی ) دارد . به طوری که تفنگش جزیی از وجود اوشده و همه جا با اوست . او فردی در ظاهر ساده و معمولی است . ولی ، با همان سن کم اش عشق یونس را درک می کند ولی احترام به بزرگ تر، مانع از آن است که آن را به زبان آورد . تغییر مکان و اتفاقات مربوط به جنگ اورا نیز به مرحله گذار می رساند و نو جوانی اش را تسریع می کند . او زودتر از آن چه که باید با دنیای ذهنی اش خداحافظی می کند تا زودتر به واقعیات دست پیدا کند . تفنگ بادی اش را کنار می گذارد تا هرچه زودتر ، تفنگی واقعی را در دست بگیرد و تجربه کند . او در این رمان از کودکی اش فاصله می گیرد وآرام و بی صدا پا به نوجوانی می گذارد .

آقای خانیان ، نویسنده این کتاب کسی است که دوران نوجوانی را خوب می شناسد و رمانش نیز کاملا نوجوان است . در این رمان مخاطب با تک تک شخصیت ها ، هم ذات پنداری می کند . هر چند این رمان بیشتر گفتگو محور است ، ولی عمل شخصیت های داستان ، هم به خوبی گویای روایت حوادث می باشد .تغییر و تاثیر مکان و زمان در شکل گیری اندیشه ، منش و عمل شخصیت های داستان به خوبی قابل مشاهده است . دگرگونی شخصیت ساراو سام در داستان و حتی عمو غازی که از یک کارپرداز اخراج شده از گمرک تبدیل به یک شهردار دلسوز و موثر برای آشیانه می شود و نام پسرش را از عرشیا به یونس تغییر می دهد هم ، از قلم نیفتاده است . نویسنده خود را به جای تک تک شخصیت ها گذاشته تا طبیعی ترین کنش و واکنش آنان را به مخاطب نشان دهد . او بدون هیچ گونه جانب داری با شخصیت های داستانش روبرو می شود و هیچ کدام آن ها را به امان خدا رها نمی کند و سرنوشت ان ها را آن گونه که باید باشند رقم می زند . او رابطه محیط زیست بر آدمها را به خوبی در رمانش نشان داده است ( تغیییر در فضای اتاقک های آشیالنه توسط افراد آن با توجه به کمبود جا ) .

در این رمان جنگ باعث نمی شود تا عشق متوقف یا نابود شود . عشق راه خودش را در جاده پر آشوب خرمشهر اهواز پیدا می کند ، در آشیانه رشد می کند و پس از مرگ یونس هم ، جاودانه می شود تا " عاشقانه های یونس در شکم ماهی " زاده شود . درنهایت " عشق و قانون وارونگی " مهم ترین عناصر این رمان محسوب می شوند .

خوب است دیالوگ زیبای بی بی را بار دیگر تکرار کنیم :

" ما گناهکارانی هستیم که گیر افتادیم توی تاریکی شکم ماهی " . اما واقعیت این است که آن ها ، گناهکارانی به شدت پاک بوده اند . شاید پاکی بیش از اندازه ی آن ها ، گناهشان باشد .

دریا زیرک قشقایی

برچسب: نویسنده: متین سلیمانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1391 ساعت: 16:16

صفحه بندی